برگ هایی از دفتر شعر پدر

 

 
بانک اطلاعاتی شهرستان بیرجند
برگ هایی از دفتر شعر پدر
     

سراینده اشعار: جناب آقای محمد وحیدی (تصویر روبرو)                               
گردآورنده اشعار: تقی وحیدی
  
سخن کوتاه سراینده با خوانندگان عزیز: خوانندگان ارجمند، این اشعار بر اساس ذوق شاعری اینجانب سروده شده و مطالبی که در قالب شعر ملاحظه می فرمایید، بر مبنای مطالعات تاریخی اینجانب و داستان های حماسی شاهنامه فردوسی و نیز جملاتی از قرآن مجید می باشد. هیچ یک از اشعار از جایی اقتباس نشده و همگی فی البداهه و به مناسبت های مختلف سروده شده اند. چنانچه خوانندگان گرامی و به ویژه اساتید فن، در اشعار زیر نقص و یا خطایی ملاجظه کردند، از همگان استدعا دارم مراتب را از طریق شماره تلفن موبایل اینجانب (09155322907) و یا از طریق ایمیل مندرج در صفحه اول همین وب سایت به فرزندم (مهندس تقی وحیدی) اطلاع دهند. شاد و پیروز و موفق باشید. محمد وحیدی، فروردین 1387 خورشیدی

1. به مناسبت زادروز فرزند عزیزم پوریا وحیدی
سراینده: جناب آقای محمد وحیدی  (پدر بزرگ پوریا)
گردآورنده: تقی وحیدی

توجه: این شعر در مرداد 1379 و به مناسبت زادروز فرزند گرامیم پوریا وحیدی، توسط پدر ارجمندم (جناب آقای محمد وحیدی) سروده شده است.

قادر قدرت نما پروردگار دو جهان --- صاحب دنیا و عقبی خالق کون و مکان
بیست و هفت از یوم مرداد سنه هفتاد و نه --- هدیه ای بر ما عطا فرمود چون دُر عیان
بارالها روز و شب ورد زبانم این بود --- مرحمت فرما ببخش بر والدین این کودکان
کل دنیا عاجزند از ذکر نام و یاد تو --- شکر نعمت کی توانند در رهت سازند بیان
سال جاری نام گذاری گشته با نام علی (ع) --- شافع روز قیامت سرور آزادگان
بی بها نبود سعادت شامل حال کسی --- تا شود از یاوران حضرت صاحب زمان (عج)
نام مولود عزیزم کرده بابش پوریا --- حافظش باش ای خدا حق امیر مؤمنان
در مسیر راه خود پیوسته او را یار باش --- تا نیفتد بی گنه در ورطه نابخردان
پوریا شد اقتباس از نام پوریای ولی --- آن که بود در عهد خود گُرد و شجاع و پهلوان
از فداکاری و ایثارش بگویم شمه ای --- داد از کف شانس پیروزی خود را رایگان
صبح از خانه روان گردید چو شیر خشمناک --- بهر پیکار جوانی پیش دوست و دشمنان
اندر آن روز از میان خانه آوازی شنید --- ناله یک مادری با گریه و آه و فغان
راز دل می کرد و می گفت ای خدا درمانده ام --- نه زری دارم به دنیا نه سری نه سایبان
اندر این دنیا جوانی دارم از لطف اله --- باب از دست داده می باشد یکی از ذاکران
روز بس دشوار دارد پیش رو بهر مصاف --- پوریا هست روبرویش در جدال آن قهرمان
یاریش کن یا علی چیره شود بر پوریا --- تا رها یابیم ز سختی و عذاب ناکسان
پوریا بود آن جوانمردی که در روز ستیز --- پشت بر خاک آشنا کرد همچو کوه بی کران
آن نهنگ پیلتن از روی عمد مقلوب شد --- تا به اهدافش رسد آن مادر بر سر زنان
هر کسی فرزند خود بیند شود غرق سرور --- بالاخص وقتی که باشد تندرست و شادمان
زشت و زیبا پسر از دختر ندارد برتری --- اهل باشد تا بماند نام نیکش جاودان
دیده ها روشن شد از یمن قدومت پوریا --- قوت قلب پدر ای طوطی شیرین زبان
بود تنها آرزویم دیدن روی مهت --- فاش گویم شوق دیدارت به دل داشتم نهان
من ببوسم صورتت ای میوه باغ دلم --- از جدائیت ندارم طاقت و تاب و توان
هست تقدیر خدا تا دور باشی از برم --- روشنی بخشی به چشمم ای تو ماه آسمان
هر کجا باشی سرت سبز و بود عمرت دراز --- در پناه حق بمانی از حوادث در امان
دارم امید از خدا ای نور عینم قرن ها --- سرفراز و سربلند باشی به جمع نخبگان
از گزند چشم بد بهرت کنم اسپند دود --- مشک و عود و عنبر و عطر و گلاب از قمصران
بهر حفظ تو بخوانم "قل اعوذ" و "ان یکاد" --- "آیت الکرسی" ، "اذا جاء" ، "هل اتی" ، "حمیم دخان"
اسم اعظم سوره "یاسین" و "و الشمس" و "ضحی" --- بسته ام بر بازوانت تا شوی از خالصان
کور گردد هر که نتواند ببیند روی تو --- روزگارش تیره سازد خالق روزی رسان
نیستم قادر عزیزم تا که من گهواره ات --- سازم از یاقوت و مروارید و لعل زرنشان
گویش مادر بزرگت روز و شب در هر کجا --- پوریا گل پوریایم ای مرا آرام جان
گاه گوید پسرم قند و عسل ای قلب من --- نازنینم پوریا پیوسته باشی مهربان
هر کجا ره می رود هر لحظه می گوید مدام --- من به قربانت شوم ای بهتر از روح روان
سرنوشت بچه ها بعد از خدا با مادر است --- شب نخوابند تا سحر هر چند که باشند خستگان
مادران متقی و زاهد و پرهیزگار --- رهنمای کودکانند روز و شب چون سالکان
تربیت از بهر فرزند لازم است از ابتدا --- پایه گر محکم بود محفوظ باشد ساختمان
می کند تآثیر بر آنان محیط و یار بد --- می خورند مکر و فریب و حیله پست فطرتان
کجروی و انحراف از راه حق هر کس که هست --- همچو گردویی نماند لحظه ای بر گنبدان
کاسه کج خالی است کی بار کج منزل رسد --- راه از بیراهه باشد پیشه هر کاروان
ناخدا در عرشه کشتی اگر دانا بود --- جزر و مد و موج بحر نتوان گرفت از او عنان
کشتی از دریای توفانی به ساحل می رسد --- قله کوه در امان می ماند از باد خزان
بانو از نوباوگانت لحظه ای غافل مشو --- راه بس دور و دراز است در کمینند رهزنان
جملگی صیدند و غافل لیک صیاد دغل --- دام گسترده است بهر کودک و هر نوجوان
اجتماع آلوده است ای مادران محترم --- مال خود محکم بگیر منت مکش از سارقان
حضرت نوح نبی بی شک یکی از مرسلان --- منحرف گردید فرزندش ز خوی دیگران
کودکان چون نونهالانند حواست جمع کن --- احتیاط شرط است هر لحظه برای نوجوان
گفت پیغمبر به لب های گهربار این سخن --- با توکل زانوی اشتر ببند با ریسمان
گر کنی سستی و بنمایی به هر کس اعتماد --- بره کوچک شود قربانی درندگان
کودک نوباوه در بدو تولد بی گناه --- باشد اما گر رها یابد ز دست فاسدان
چون عقیق یمنی او را به انگشت حمل کن --- تا نسازد قطع انگشت تو را غارتگران
کوره سالم بسازد بچه را همچون مذاب --- پخته می آید برون از قله آتشفشان
بچه هوشیار است و آگاه و زرنگ و کنجکاو --- نی که باشد چشم و گوش و بسته همچون خفتگان
والدین باشند به پیش بچه ها چون آینه --- کار ناشایسته شان گمراه سازد کودکان
مجلس لهو و لعب یا صوت قرآن و نماز --- مغز کودک ضرب سازد جمله را در هر زمان
پیر و برنا ، مرد و زن این جمله را دارند قبول --- بچه ای گر صالح است باشد ز شیر مادران
گفت استاد ازل کی می توان انکار کرد --- روزی از کسب حلال مهمتر از شیر زنان
نیستم منکر و می گویم به آواز بلند --- دست تنها بی صدا است از زمین تا کهکشان
با صداقت دست هم گیرند اگر هر مرد و زن --- راه بس دشوار را همراه سازند خبرگان
بگذرم زینها بگویم دو کلام حرف حساب --- با حسودان و بخیل و تنگ چشم و احمقان
در مثال گویند بد بخت چه مکن بهر کسی --- ابتدا خود سرنگون گردی سپس همسایگان
بغض و کینه ای سیه دل از وجودت دور کن --- عاقبت پیروز گردد راه حق بر باطلان
خار می کاری تو خائن در مسیر خاص و عام --- می رسد آزارت اینک بر جمیع راهروان
مثل دهقان بی توقع روز و شب زحمت بکش --- گل بکار آباد کن صحرا و باغ و بوستان
تا به کی گرگی لباس میش می پوشی به تن --- ماه رمضان بگذرد خجل شوند روزه خوران
چهره ات ظاهر نما رسوا شوی ای بد نهاد --- دست از پستی بدار و شانس خود کن امتحان
خود نگویی می دهم با مکر مردم را فریب --- بر سر افتد روبه زیرک به دام زیرکان
چشم و گوشت باز کن پندم شنو ای بد سرشت --- دست بردار از دغل بازی مباش از ابلهان
غافلی از قدرت حق و ببین اعجاز او --- کوه آتش بر خلیل الله گردید بوستان
باز کن اوراق تاریخ و به دقت کن نظر --- نیست جمشید جم و کیخسرو و تاج شهان
رفت اسکندر ز دنیا کوروش و بهرام گور --- رستم و سهراب یل شاهنشه اشکانیان
کو سلیمان و چه شد نمرود و ضحاک خبیث --- کاوه و افراسیاب و ثروت قارونیان
عزت و ذلت فقط خاص خداوند است و بس --- کرد ویران تاج و تخت و قدرت فرعونیان
آن خداوند کریم و مهربان و لم یزل --- لطف و احسانش همیشه شامل جویندگان
پوریا نوباوه ام خواهی بدانی کیستی --- غنچه نورسته ای از سرزمین خراسان
چشم بگشودی به کاشمر ای دُر دُردانه ام --- محفل ما گرم شد چون کوره آهنگران
دیده وا کن نازنین محیط خود بنما نظر --- باب و مام جد و عموها دایی و اطرافیان
بابت از مشهد وطن کاشمر و کارش در طبس --- مادر از استان کرمان زادگاهش کوهبنان
یأس و نومیدی به دل نبود وحیدی غم مخور --- تشنه پیدا می کند از جستجو آب روان

 تقدیم به پوریای عزیزم. سعادت و سربلندی تو و دیگران را از ایزد منان خواستارم. پدر بزرگت محمد وحیدی

2. به مناسبت زادروز فرزند عزیزم ماندانا وحیدی
سراینده: جناب آقای محمد وحیدی  (پدر بزرگ ماندانا)
گردآورنده: تقی وحیدی

توجه: این شعر در اردیبهشت ماه 1381 و به مناسبت زادروز فرزند گرامیم ماندانا وحیدی ، توسط پدر ارجمندم (جناب آقای محمد وحیدی) سروده شده است.

نام بسم الله باشد در جهان پر عدل و داد --- از غروب شام تیره تا طلوع بامداد
ز ابتدای خلقت دنیا و تا روز ابد --- شاکرم بر درگهت ای خالق کل عباد
شانزده اردیبهشت ماه سنه هشتاد و یک --- هدیه ای بر ما خداوند جهان منت نهاد
ماندانا نامی است گردید انتخاب از بهر او --- راهنمایش باش خداوندا تو در راه جهاد
زهد و تقوی و فداکاری نما اندیشه اش --- تا بماند در امان از شر دیو و دیوزاد
چون به دنیا آمدی ای قوت قلب پدر --- شادمان گشتم عزیزم نام تو فرخنده باد
سال جاری نامگذاری گشته با نام حسین (ع) --- افتخار و عزت است نام حسین در این بلاد
مقدمت تبریک می گویم در این سال مهم --- نامت انشاءالله به طومار حسین (ع) نوشته باد
دختری شایسته باشی بهر باب و مادرت --- تا کنند در اجتماع از تو به نام نیک یاد
تربیت را پیشه کن چون ثروتی گرانبها --- می شوی محفوظ به حق کهیعص
گر بخواهی بهره مند گردی ز عمرت دخترم --- خلق و خوی نیک می بایست و ایمان زیاد
نی به ظاهر گول زنی خود را سپس اطرافیان --- ظاهر و باطن یکی باش "اِرِمَ ذاتُ العماد"
بعضی از مردم به نفع خویش چون بوقلمون --- می نمایند رنگ عوض "فاکره و فیها الفساد"
معصیت کاران به سزای عمل خواهند رسید --- از میان رفتند تمام پیروان قوم عاد
هیچ کس از ابتدا از پیش خود چیزی نشد --- همچو شاگرد تا نشد پیوسته تنبیه استاد
هر کسی با ارزش است اما به شرط تربیت --- چون به فرهنگ غنی دارد زن و مرد اعتقاد
کن نظر خورشید نورانی و با آن عظمت --- می شود پنهان به پشت ابر و مه و گردباد
لکه می افتد بر او از ذره ابر قلیل --- با توکل سعی کن خواهی رسی به هر مراد
وقت را می دان غنیمت لحظه ای غافل مشو --- تا نیفتی بی گنه اندر مسیر گردباد
باش آگاه و زرنگ و کنجکاو و هوشیار --- خوف کن در اجتماع منما به مردم اعتماد
کی شود پر کاسه کج کی به مقصد بار کج --- گردو اندر بام دوار بر زمین خواهد فتاد
با تظاهر و ریا بعضی شوند محبوب خلق --- نی بقا دارد نه دوام و ندارد امتداد
هر کس اول خود شناخت و بعد از آن خالق خود --- می شود دارای خلق و نیک دور از هر فساد
گر به شهر غربتی یا در دیار خویشتن --- نازنین عمر عزیزت بیشتر از صد سال باد
بهر تو دست نیایش پیش حق سازم بلند --- سایه باری تعالی از سر تو کم مباد
صبح و شب از چشم بد بهرت کنم اسپند دود --- حفظ گرداند تو را "و الله رئوف بالعباد"
"آیت الکرسی" و "اقراء" ، "یس" و "والعادیات" --- می نویسم بهرت اینک "قل اعوذ" و "ان یکاد"
"قاف" و "والصافات" و "طه"،"کوثر" و "والیل" و "شمس" --- "والضحی" ، "والفجر" و "والتین" و "الم" و "صاد"
یارب از اعجاز تو اینک زبانم الکن است --- جسم و جان و استخوانم  را نمودی انعقاد 
گر که عمر نوح پیغمبر به من اهدا کنی --- می نمایم روز و شب از لطف و احسان تو یاد
بنده ناچیز تو می باشم و دارم عجب --- ما چه بودیم و چه هستیم و کجا خواهیم فتاد
نیست منکر هیچ کس ای قادر قدرت نما --- آفریدی عالم و عقبی و اشیاء و جماد
ابر و باد و آب و آتش جمله در فرمان تو --- ذره ای گر شک کنم آنی زبانم لال باد
لطف تو گر شامل حالم نباشد لحظه ای --- می شود خون در تمام تار و پودم انعقاد
با وجودت این جهان و مرد و زن گردیده خلق --- گر به امر تو نباشد یک تن از مادر نزاد
گردش سیاره ها و کهکشان را بنگرم --- گوئیا ترسیم گشته روی کاغذ با مداد
آفریدی رود و اقیانوس و دریا جملگی --- عرش و فرش و کرسی و لوح و قلم را بی عناد
کوه و صحرا دره و دشت و دمن در جای خود --- التی لم یخلق مثله بگویی فی البلاد
جسم آدم گشته با روح تو انسانی عظیم --- زنده گردید نسل آنان در دو عالم شد زیاد
اولین زن را نمودی خلق ای یزدان پاک --- جفت پاک حضرت آدم شده با شوق و شاد
مسکن و مأوای آنها بود فردوس برین --- جوی آب و عسل و شیر و ثمرهای زیاد
همندیم حوریان پیوسته در باغ بهشت --- ناگهان ماری نمایان گشت و طغو و فی البلاد
او که ابلیس بود نه مار اما به شکل مار بود --- کرد سلام و اشک ریزان پیش هر دو ایستاد
گفت مأمورم ز نزد حضرت پروردگار --- میوه تازه بخور از این درخت ای مرد راد
آدم گفتا دور شو ملعون مردود دغا --- گول تو هرگز نخواهم خورد کم کن عجز و داد
نهی گردیده است ننمایم تناول زین درخت --- چون تو ابلیسی به شکل مار رو بأس المهار
عاقبت گمراه گشتند میوه چیدند زان درخت --- هر دو گول خوردند به اصرارش نمودند اعتماد
لخت و عریان دربدر گشتند از باغ بهشت --- کار خود انجام داد پست فطرت ام الفساد
از برای دیدنت بودم عزیزم بی قرار --- سبز باشی نازنینم همچو سرو خوش نهاد
سرنوشت این طور رقم خورد تا شوی دور از برم --- هر کجا هستی خداوند جهان یار تو باد
بهر سالم بودنت دائم به درگاه خدا --- شکر کن تا می توانی نعمتت گردد زیاد
دوری و دوستی برای عده ای ضرب المثل --- نور چشم خوب است عزیزم هر چه قدر باشد زیاد
نیست برتر زیبا از زشت یا پسر از دختری --- برتری نصیب می گردد ز تقوای زیاد
چهار زن برجسته را ختم رسل توصیف کرد --- مریم و زهرا ، خدیجه ، آسیه آن پاکزاد
گفت پیغمبر مثال این چهار زن در جهان --- تاکنون مانند آنها هیچگاه مادر نزاد
ماندانا فارسی و نام مادر کوروش بود --- اولین شاهنشه با اقتدار و با رشاد
آژیدهاک باب ماندانا شبی در خواب دید --- از وجود دخترش روییده تاکی از وداد
غیب گویان را طلب کرد تا کنند تعبیر خواب --- خواب او خیر است و یا آلوده از شر و فساد
بعد از تحقیق رمل و سحر گفتند یک صدا --- کودکی آید به دنیا به ز کاووس و قباد
شرق و غرب و چهار اطراف جمله در فرمان او --- سایه گسترده اش سرتاسر کشور فتاد
آن زمان در هر کجای کشور و اطرافیان --- بود رایج ظلم و زورگویی و بازار کساد
رادمردی مقتدر از دودمان پارس ها --- شد عیان نام هخامنشی در ایران پا نهاد
جمله گردنکشان را بی درنگ سرکوب کرد --- ریشه ظلم و ستم از بیخ و بن بر باد داد
کل فامیل ماندانا طالب دیدار تو اند --- می برم نام یکایک قد حکم بین العباد
مادر و باب و عموها جده ها و دائیان --- می نمایند شکر و ان الله بصیرٌ بالعباد
وحیدی پیوسته از یاد خدا غافل مباش --- راه راست را پیشه کن عمر تو می گردد زیاد
 

تقدیم به ماندانای عزیزم. سعادت و سربلندی تو و دیگران را از ایزد منان خواستارم. پدر بزرگت محمد وحیدی

3. در وصف خلیج فارس
سراینده: جناب آقای محمد وحیدی
گردآورنده: تقی وحیدی

توجه: این شعر در سال 1386 و پس از این که برخی کشورها سعی داشتند نام خلیج فارس را به خلیج عرب تغییر دهند، توسط پدر ارجمندم (جناب آقای محمد وحیدی) سروده شده است.

ای خلیج فارس هستی همچو کوهی استوار --- سرفراز و سربلند و سرکش و با اقتدار
ز ابتدای خلقت دنیا و تا روز ابد --- در جهان محفوظ باشی از گزند روزگار
انتخاب نام نیکویت هزاران سال پیش --- شد خلیج فارس و اکنون فارس و فارسی ماندگار
می درخشد نام پرآوازه ات چون قرص ماه --- از ثریا تا سری با قدرت پروردگار
میزبان کل آب رودهای منطقه --- در جنوب کشور ایران گشتی آشکار
متصل هستی به دریای عمان و حالیا --- جای دارد در درونت گنجهای بی شمار
از وجودت دام و وحش و طیر گردند بهره مند --- چون دژ مستحکمی در مرز و بوم این دیار
در عروق ملت ایران روانی همچو خون --- از حریمت می نمایند تا قیامت پاسدار
ریشه ات گشته عجین در ریشه استخر فارس --- ثبت گشته در دل تاریخ با صد گیر و دار
آبیاری می نمایی دشت و صحرا و دمن --- می کنی سیراب دریا و قنات و چشمه سار
می خروشی روز و شب مانند رعد اندر فضا --- هم به پاییز و زمستان و دگر فصل بهار
از طلا و نقره و یاقوت احمر برتری --- بهتر از الماس و مروارید و درّ شاهوار
روی شفاف و زلالت صاف تر از آینه --- در مقابل آینه باشد طلای بی عیار
مدعیان هرازگاهی می نمایند سر صدا --- نام نیکت را کنند تعویض با خواری و زار
نیست ممکن یک حروفی کم شود از نام تو --- گر شود کن فیکون شمس و قمر لیل و نهار
جمع گردند دور یکدیگر با نیرنگ و آز --- نقشه و دسیسه آنها نمی آید به کار
در عمل هرگز نمی گردند موفق تا به حشر --- شاد اگر باشند یا گریان چو ابر آبدار
دست نامحرم اگر گردد به سوی تو دراز --- قطع می گردد درون بیشه مانند چنار
وحیدی نام خلیج فارس محفوظ است و بس --- گوشت از ناخن نمی گردد جدا ای هوشیار
 

  4. در وصف مرز و بوم و رادمردان کشور عزیزمان  ایران سربلند
سراینده: جناب آقای محمد وحیدی
گردآورنده: تقی وحیدی

توجه: این شعر در بهار 1387 و به افتخار برخی از شخصیت های نامدار وطن ، توسط پدر ارجمندم (جناب آقای محمد وحیدی) سروده شده است.

زنده ام با نام و یادت ای درفش کاویان --- سرفراز و سربلند و جاودانی در جهان
ره نیابد اجنبی بر مرز و بومت تا ابد --- جان فدایت می کنند مرد و زن و پیر و جوان
استغاثه می کنم هر دم به درگاه خدا --- از گزند روزگار پیوسته باشی در امان
زندگیم توأم است بعد از خدا با نام تو --- نام و یاد و جایگاهت شهرت جهانیان
همچو خورشید می درخشد نام پر آوازه ات --- از ثریا تا ثری در ورطه افلاکیان
ذره ذره خاک پاکت غرق در گنج و زر است --- از طلای زرد و سرخ و سبز و یاقوت و کتان
در درونت خفته و بیدار مردان غیور --- نام برخی با زبان قاصرم سازم بیان
بوعلی سینا و فارابی و لقمان حکیم --- رازی و خیام و حافظ ، سعدی شیرین زبان
عطار و فردوسی و خواجه نصیر و مولوی --- ابوریحان و نظام الملک و خیل شاعران
ملاصدرا ، سیبویه ، تختی و امیرکبیر --- پروین و غزالی و عین القضات همدان
پوریا و سلم و تور و ایرج و جمشید جم --- کوروش و سهراب و رستم ، کاوه آهنگران
فرامرز و زال زر ، کیخسرو و کاووس کی --- گیو و توس و بهمن و برزو و سام پهلوان
اردشیر و یزدگرد و شاپور و بهرام گور --- واژه کسری بود از شهرت نوشیروان
از وکیل الرعایا بر جای مانده نام نیک --- فتح نادر را ببین سرتاسر هندوستان
پارسا و مؤمن و بنیانگزار صفوی --- پایبند شرع و عرف ، شاه عباس جنت مکان
چند بار پای پیاده همره ایل و حشم --- رهسپار مرقد امام رضا (ع) از اصفهان
ساختن صدها رباط از کارهای نیک او --- استراحت گاه امن رهروان آن زمان
میرزا کوچک خان شجاع و زاهد و اندیشمند --- رادمردی مقتدر از سرحد گیلانیان
با توکل بر خدا همچون دژ مستحکمی --- شد مقابل با قوای دولت و بیگانگان
عاقبت دورش احاطه گشت مانند نگین --- بر زمین افتاد گویا همچو کوهی ناگهان
شد شهید راه میهن در ره آزادگی --- نام نیکش تا ابد در بین مردم جاودان
آزادیخواهان دیگر کی روند از یاد ما --- سالار و سردار ملی باقر و ستارخان
سرفرازان وطن گشتند مهیا بهر جنگ --- متحد با عده ای در حفظ آذربایجان
تار و مار کردند قوای اجنبی را بی درنگ --- همچو شیری حمله ور گردیده بر روباهیان
یاد سرداران گرامی روح آنان شاد باد --- در قیامت همنشین با حضرت صاحب زمان (عج)
دشمنان چشم طمع بر خاک ایران دوختند --- حمله ور بر شهر بوشهر با خوی درندگان
از دو سو بر شهر و بر روستا هجوم آور شدند --- رحم نه بر پیر و برنا نه زن و نه کودکان
تیر می بارید از هر سو به مردم چون تگرگ --- می رسید بر آسمان ها آه و فریاد و فغان
آن یکی می گفت خداوندا برس بر داد ما --- دیگری می گفت گشتیم جملگی بی خانمان
کشت و کشتار و چپاول ، غارت و دیوانگی --- مال مسکین و غنی اندوخته بیوه زنان
خاک مردان خیز بوشهر سرفرازان شجاع --- کوه غیرت جان به کف رئیس علی قهرمان
قد علم کرد آن مبارز با سلاح اندکی --- حفظ ناموس و وطن با جمعی از آزادگان
حمله رئیس علی مانند رعد اندر فضا --- جوی خون گردیده جاری از سپاه دشمنان
نعره از دل می کشد هر لحظه با نام علی (ع) --- یا علی (ع) همت نما چیره شوم بر خائنان
ناجوانمردانه یک ایرانی وطن فروش --- در پی نابودی رئیس علی پاکروان
دست ناپاکش به خون پاک وی آغشته شد --- ناسزا با جان خرید و برد او را از میان
نامدار خطه بوشهر در میدان جنگ --- بر زمین افتاد و شد خاموش چون آتشفشان
نام نیکش جاودان و روح او پرواز کرد --- رهسپار جنت و فردوس با پیغمبران
حالیا حسن ختامم شمه ای از حال خود --- می کنم تشریح تا آگه شوند خوانندگان
زادگاهم باشد اکنون روستای باب الجکم --- غرب شهر کاشمر و بردسکن و همسایگان
قدمتش باشد همینک بیشتر از قرن ها --- آشکار از قلعه و گرمابه پیشینیان
در جنوب روستا هر لجظه گردد جلوه گر --- دو درخت کاج سبز با صفا باشد عیان
وحیدی ایرانی است و می نماید افتخار --- می تپد قلبم برای تک تک ایرانیان

 

5. در وصف شهرستان کاشمر
سراینده: جناب آقای محمد وحیدی
گردآورنده: تقی وحیدی

توجه: این شعر در بهار 1387 و در وصف شهرستان کاشمر، توسط پدر ارجمندم (جناب آقای محمد وحیدی) سروده شده است.

شهر امن و مردمی با لطف و احسان کاشمر است --- یادگاری مانده از آن نیاکان کاشمر است
بارالها روز و شب گویم به درگاهت سپاس --- وارث این مرز و بوم و اهل ایمان کاشمر است
کاشمر معروف بود از نام های مختلف --- نام ترشیز بیشتر از یادگاران کاشمر است
در جنوب شهر نیشابور و مشهد واقع است --- ذره ای از خاک استان خراسان کاشمر است
گر به تابستان گذر کردی به کاشمر بنگری --- سایه های سرو و کاج هر جا نمایان کاشمر است
قم دوم گشته القابش ز بعد انقلاب --- مردمی میهن پرست و شاد و خندان کاشمر است
چهار فرزند غیور از عترت آل علی --- قبضه خاک چهار افراد انسان کاشمر است
سید حمزه میوه باغ امام هفتمین --- باغ مزارش جلوه گاه نور یزدان کاشمر است
حضرت سید محمد دیگری سید مرتضی --- مرقد سید مرتضی سلطان خوبان کاشمر است
دیگری باشد مدرس مرد میدان عمل --- نام نیکش زنده تاریخ دوران کاشمر است
حرف حق می زد ندای حق را لبیک گفت --- شد شهید و در ردیف جان نثاران کاشمر است
زهد و ایثار و فداکاری و تقوا پیشه اش --- آن که بی شک در ره پیر جماران کاشمر است
بقعه نورانی هر یک چو خورشید سما --- می درخشد دائماً چون ماه تابان کاشمر است
شهر مشهد بارگاه هشتمین پیشوای ما --- زادگه و آرامگاه رادمردان کاشمر است
کل ایران بیمه حتی آهوی دشت و دمن --- در پناه بیرق شاه خراسان کاشمر است
جان به قربان غریبیت علی موسی الرضا (ع) --- بارگاهت قبله گاه مستمندان کاشمر است
گر چه مشهد شهر شربت خانه ایران بود --- لیک شربت خانه کل خراسان کاشمر است
انگور و انار و انجیر ، طالبی و خربزه --- گردو و بادام و ریواس بیایان کاشمر است
کشمش سبزش درخشان است چون دُر و عقیق --- طیفی و مویز و برگه فراوان کاشمر است
سیب و زردآلو و گیلاس و هلو و آلبالو --- معدن قیسی و آلوی بهاران کاشمر است
خاک حاصلخیز کاشمر هست مثلش کم نظیر --- زعفران آن طلای سرخ ایران کاشمر است
خشکبار و زیره و آب و هوای معتدل --- پنبه اش سر منشأ پوشاک جانان کاشمر است
زن و مرد در کارگاه صنعت قالی بافی --- نقشه قالی شبیه نقش کرمان، کاشمر است
تپه معروف کندر قدمتش از قرن ها --- گشته ویران از بلای جور دوران کاشمر است
شهره شهیر ادوار عمیدالملک کندری --- وزیر سلجوقیان، از نامداران کاشمر است
از خلیل آباد بشنو شهر خوب و دلنشین --- زندگی باصفا هر جا نمایان کاشمر است
مردمی فعال و زحمتکش همه مشغول کار --- پای بند دین و مذهب اهل عرفان کاشمر است
آب گرم و غار آتشگاه و سد خارزنج --- ثبت تاریخ است و باقی از نیاکان کاشمر است
کل استان خراسان را به دریا کن شبیه --- کشتی دریای بیکران استان کاشمر است
نام ایران از قدیم ارزنده است تا روز حشر --- آب و خاکش زادگه مهد دلیران کاشمر است
خفته اند در جای جای کشور عزیزمان --- رادمردان قوی روزگاران کاشمر است
وحیدی شاکر به درگاه خدای لم یزل --- پایگاه مردم نمازگزاران کاشمر است


 

آخرین بروز رسانی : 1390/04/22 10:42:58  تعداد مشاهده : 4424  نویسنده / ویرایشگر : مدیر سایت

وب سایت شخصی تقی وحیدی

طراحی و پیاده سازی توسط : گروه نرم افزاری راک
RaakCMS